ر زمان قديم زن و شوهري زندگي مي كردند كه خيلي فقير بودند و دو ماهي مي شد كه زن از بي پولي نرفته بود حمام
ك روز, زن به شوهرش گفت : آخر تو چه جور شوهري هستي كه نمي تواني ده شاهي بدهي به من برم حمام
رد از حرف زنش خجالت كشيد و بعد از مدتي اين در آن در زدن, به هر جان كندني بود, ده شاهي جور كرد و داد به او
ن اسباب حمامش را ورداشت و راه افتاد به حمام كه رسيد ديد حمام قرق است از حمامي پرسيد كي حمام را قرق كرده؟
مامي گفت : زن رمال باشي
ن گفت : تو را به خدا بگذار من هم برم لا به لاي كنيزها و دده ها بنشينم و حمام كنم خيلي وقت بود مي خواستم بيام حمام و پولي تو دست و بالم نبود
مامي دلش به حال زن سوخت و او را راه داد زن رفت گوشه اي نشست و مشغول شد به شست و شوي خودش در اين حيص بيص ديد كنيزها با سلام و صلوات زن بدتركيب و نكره اي را كه بلند بلند آروغ مي زد, آوردند به حمام
ن بيچاره تا چشمش افتاد به هيكل نتراشيده زن رمال باشي, سرش را بلند كرد به طرف آسمان و گفت : خدايا به كرمت شكر من با اين حسن و جمال و قد و قامت دو ماه به دو ماه هم نمي توانم بيايم حمام, آن وقت بايد براي اين زن بدتركيب حمام را قرق كنند و او با اين جاه و جلال و دم و دستگاه به حمام بيايد
عد, هر طوري بود خودش را شست و شويي داد از حمام درآمد و رفت خانه
ب, وقتي شوهرش آمد خانه, حكايت حمام رفتن زن رمال باشي را تمام و كمال براي او تعريف كرد وآخر سر گفت : اي مرد تو هم از فردا بايد بري و رمال بشوي
رد گفت : مگر زده به سرت من كه از رمالي چيزي سرم نمي شود
ن گفت : خودم كمكت مي كنم الا و للا تو از فردا بايد رمال بشوي
لاصه هر چه مرد به زنش گفت : از عهده اين كار بر نمي آيد, زن زير بار نرفت و آخر سر گفت : يا تخته و رمالي يا طلاق و بيزاري
رد هر چه فكر كرد ديد زنش را خيلي دوست دارد و چاره اي ندارد كه حرفش را قبول كند اين بود كه نرم شد و گفت : اي زن پدرت خوب مادرت خوب مگر به همين سادگي مي شود رمال شد
ن گفت : آن قدرها هم كه تو فكر مي كني مشكل نيست فردا صبح زود مي روي بيل و كلنگ را مي فروشي پولش را مي دهي يك تخته رمالي و دو سه تا كتاب كهنه كت و كلفت و مي روي مي نشيني يك گوشه مشغول رمل انداختن مي شوي هر كه آمد گفت : طالع من را ببين, اول كمي طولش مي دهي, بعد مي گويي طالع تو در برج عقرب است و عاقبت چنين مي شوي و چنان مي شوي
رد گفت : آمديم مشكل يكي و دو تا را شانسي رفع و رجوع كرديم, آخرش چي؟ بالاخره مي افتيم تو دردسر
ن گفت : آخر هر كاري را فقط خدا مي داند نترس خدا كريم است
بح زود, مرد بيل و كلنگش را ورداشت برد فروخت و با پولشان اسباب رمالي خريد و رفت نشست در مسجد شاه
ندان طول نكشيد كه جلودار پادشاه آمد سراغش و گفت : جناب رمال باشي شتري كه پول هاي پادشاه بارش بوده گم شده رمل بنداز ببين كجا رفته
مال تو دلش گفت : خدايا چه كنم؟ چه نكنم؟ حالا چه خاكي بريزم به سرم؟ ديدي اين زن سبك سر چطور دستي دستي ما را انداخت تو هچل
عد همين طور كه مانده بود چه كند, چه نكند, مهره ها را در مشتش چرخاند و آن ها را ول كرد رو تخته خوب نگاهشان كرد كمي رفت تو فكر و گفت : جلودارباشي برو صد دينار بده نخود و به هر طرف كه دلت خواست راه بيفت و بنا كن دانه به دانه نخود ها را ريختن و رفتن وقتي نخودها تمام شد, سه مرتبه دور خودت بچرخ به هر طرف كه قرار گرفتي از زمين چشم برندار و به اين طرف آن طرف نگاه نكن راست برو تا برسي به شتر گم شده
لودار باشي يك شاهي گذاشت كف دست رمال و رفت و هر چه را كه گفت : ه بود مو به مو انجام داد و آخر سر رسيد به خرابه اي و ديد شتر رفته آنجا گرفته خوابيده
فسار شتر را گرفت برد به قصر حكايت گم شدن شتر و رمال را براي پادشاه تعريف كرد بعد, برگشت پيش رمال و ده اشرفي به او انعام داد
رد تا چشمش افتاد به ده اشرفي, از خوشحالي دست و پاش را گم كرد پيش از غروب بساطش را ورچيد توي بازار گشتي زد هر چه لازم داشت خريد و با دست پر رفت خانه و گفت : اي زن حق با تو بود و من تا حالا نمي دانستم رمالي چه دخل و مداخلي دارد خدا پدرت را بيامرزد كه من را از فعلگي و دنبال سه شاهي صنار دويدن راحت كردي
عد, نشستند با هم به گپ زدن و گل گفت : ن و گل شنفتن
رداي آن شب, مرد با شوق و ذوق رفت بساطش را پهن كرد و همين كه نشست, چند تا غلام و فراش درباري آمدند به او گفتند : پاشو راه بيفت كه پادشاه تو را مي خواهد
ين را كه شنيد دلش افتاد به تپيدن و رنگ به صورتش نماند با خودش گفت : بر پدر زن بد لعنت ديدي آخر عاقبت ما را به كشتن داد اگر پادشاه بو ببرد كه من بيق بيقم و حتي سواد ندارم, كارم زار است و گوش تا گوش سرم را مي برد
لاصه با ترس و لرز اسباب رماليش را زد زير بغل و با غلام ها و فراش ها راه افتاد در راه هزار جور فكر و خيال كرد و از ترس جان به سر شد, تا رسيد به حضور پادشاه
ادشاه نگاهي به قد و بالاي او انداخت و پرسيد تو شتر را پيدا كردي, با بار پولي كه باش بود؟
رد جواب داد بله قربان
ادشاه گفت : از امروز تو رمال باشي دربار هستي و از ما جيره و مواجب مي گيري برو و كارت را شروع كن
ن شب, وقتي مرد به خانه اش برگشت, گفت : اي زن خانه ات خراب شود كه آخر به كشتنم دادي
ن پرسيد مگر چه شده؟
واب داد مي خواستي چه بشود؟ امروز از دربار آمدند من را بردند به حضور پادشاه و پادشاه رمال باشي دربارم كرد و از صبح تا شب هي خدا خدا كردم چيزي پيش نيايد كه بفهمد از رمالي هيچي سرم نمي شود و دارم بزنند
ن گفت : اي بابا بعد از آن همه بدبختي, تازه خدا يادش افتاده به ما وخواسته ناني بندازه تو دامن ما؛ آن وقت تو مي خواهي به يك پخ جا خالي كني اين جور فكرها را از سرت بيرون كن و بي خيال باش آخرش هم يك طوري مي شود خدا كريم است
گذريم زن آن قدر از اين حرف ها خواند به گوش او كه مرد دل و جرئتي به هم زد و از آن به بعد مثل درباري هاي ديگر راست راست مي رفت دربار و مي آمد خانه
دتي گذشت و هيچ اتفاقي نيفتاد, تا يك شب از قضاي روزگار چهل دزد خزانه پادشاه را شبانه زدند و بردند همين كه صبح شدم پادشاه رمال باشي را خواست و گفت : زود دزدها و هر چه را كه از خزانه برده اند پيدا كن
مال باشي گفت : حكم حكم پادشاه است
عد, آمد خانه به زنش گفت : روزگارم سياه شد
ن پرسيد چي شده؟
رد جواب داد ديگر مي خواستي چي بشود؟ ديشب دزدها خزانه پادشاه را خالي كرده اند و حالا پادشاه دزدها و هر چه را كه برده اند از من مي خواهد همين فردا مشتم وا مي شود و سرم به باد مي رود
ن گف فعلاً برو از پادشاه چهل روز مهلت بگير تا ببينيم بعد چي مي شود
مال باشي رفت چهل روز مهلت گرفت و برگشت خانه به زنش گفت : اين هم چهل روز مهلت بعدش چه خاكي بريزم به سرم؟
ن گفت : تا چهل روز ديگر كي مرده, كي زنده است؟ حالا پا شو برو بازار چهل تا كله خرما بگير بيار و هر شب يكي از آن ها را بخور و هسته اش را بنداز تو دله كه اقلاً حساب روزها دستمان باشد و بدانيم روز چهلم چه روزي است
مال باشي گفت : بد فكري نيست
رفت چهل تا كله خرما خريد و برگشت خانه
الا بشنويد از دزدها
وقتي دزدها شنيدند پادشاه رمالي دارد كه از زير زمين و بالاي آسمان خبر مي دهد, ترس ورشان داشت نشستند با هم به گفت : و گوي كه چه كنند و چه نكنند تا از دست چنين رمالي جان سالم به در ببرند آخر سر قرار گذاشتند هر شب يكي از آن ها برود رو پشت بام خانه رمال باشي سر و گوشي آب بدهد و ببيند رمال باشي چه مي كند و براشان چه نقشه اي مي كشد
------||---------ادامه مطلب------//-----
وک های سری 1
- به غضنفر ميگن چرا زن نمي گيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
-خبر جديد رو شنيديد؟ رشتيهاي تک پدر از سربازي معاف شدن !
-كوره ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه: اين دري وريها چيه اينجا نوشته؟!
- غضنفر تو يك دهي دكتر بوده، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليتههاي لايه لايه پاش بوده، هرچي غضنفر دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر غضنفر شاكيميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، كون شما صفحه چنده؟!
- يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكييكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو ميشه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه، از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!
- به يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن. رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد عجب موتوري دارند!
- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!
- دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!
- غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه!
- غضنفر بچش روز بعد از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو مي ذاره پست فطرت !
- غضنفر تعويض روغني باز مي کنه ورشکست مي شه. تعويض روغني رو طبقه دوم باز کرده بوده !
- غضنفر خودشو دار ميزنه. پزشکي قانوني اعلام مي کنه : دليل مرگ : ضربه ي مغزي. مي رن تحقيق مي کنن مي بينن با کش خودشو دار زده !
- غضنفر تو آتش سوزي مي ميره : پزشکها مي گن : علت مرگ ۱۰٪ سوختگش ۹۰٪ کوفتگي. مي رن تحقيق مي کنن مي بينن : دوستاش با بيل آتيشو خاموش کردن !
- به غضنفر ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو؟ ميگه مامانتو!
- در مسابقة اسب دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرطبندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة28 شرطبندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 ميآد.
مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟
گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نميشه؟
- بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفة خودم رو هم نمي شنوم.
دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن!
- غضنفر ادعاي پيغمبري كرد، بهش گفتن: بابا پيغمبري كه الكي نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ غضنفر ميگه: كتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!!!
- از غضنفر ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ غضنفر ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!!!
به غضنفر ميگن ميتوني با تويوتا پاجرو جمله بسازي؟ ميگه: تويوتاكه گد گشيده، پاجيروفتي روي سينم!!
وک های سری 2
- غضنفر رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. غضنفر يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!
- تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشتهها به حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة ماه بازم ترك پيدا ميشه!! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟!! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!!!
- يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!
- غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرغون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرغون بردم، چرخش پشتم رو اذيت ميكرد !
- غضنفر داشته بالاي يك ساختمون پنجاه طبقه كار ميكرده، يهو يكي ازون پايين داد ميزنه: هوي اصغر!خونتون آتيش گرفته،زن و بچت سوختن،مردن! غضنفر هم ميگه: ديگه اين زندگي براي من معني نداره، خودشو ازون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته ميافتاده، يهو به خودش ميگه: اِااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اِاِاه.. منكه زن ندارم! ميرسه نزديكاي زمين،ميگه: اِاِااه..! منكه اصغر نيستم!
- غضنفر سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش، زير عكسه مينويسه: سلام بر ننم، بالايي منم!
- غضنفر دو تومنيش ميفته تو جوب، يه پنج تومني از تو جوب ور ميداره، سه تومن ميندازه تو جوب!
- غضنفر داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش ميپرسه: داري كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. غضنفر ميگه: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم!
- غضنفر نشسته بوده تو تاكسي كه يك زنه خيلي چاق سوار ميشه. غضنفر برميگرده به زنه ميگه: ميبخشيد خانم، اسم شما چيه؟ زنه با عشوه ميگه: غنچه! غضنفر ميگه: واي تو باز بشي چي ميشي؟!
- يه جشنواره شكار بوده تو جنگلهاي آمازون. يه آمريكاييه بوده، يه انگليسيه با يه تركه. آمريكاييه ميره چند تا خرگوش و گوزن ميزنه، انگليسيه هم ميره چند تا آهو و خرگوش و يه چند تا حيوون ديگه ميزنه. نوبت تركه ميرسه، ميره دو تا خرگوش مياره، بهش ميگن: چي شد، فقط همين دو تا رو زدي؟! ميگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خيلي بزرگ بودن نتونستم بيارمشون. ميگن: دونشوت ديگه چيه؟ اين چه نوع حيوونيه؟! تركه ميگه: والله منم نميدونم، امايه حيوونايي وايساده بودن هي ميگفتند:Don't shoot, Don’t shoot !
- غضنفر واستاده بوده دم ترمينال ميخواسته بره شمال. خلاصه يك سواري گير مياره، همينكه سوار ميشه، آرم بنزه توجهشو جلب ميكنه. از راننده ميپرسه: آقاي راننده، ميبخشيد اين يارو چيه؟ رانندهه ميگه: اين آرمشه. غضنفر ميگه: آرم چيه، فحشه؟! ميگه: نه بابا، اين سمبلشه، نشونه ماشينه. تركه: ميگه: آآهان! پس نشونشه، فهميدم! خلاصه راه ميفتند. همينجوري كه داشتن تو جاده ميرفتن يه دفعه يه پيرمرده و خرش ميان وسط جاده. راننده با هزار بدبختي ردشون ميكنه و ميگذره، بعد بر ميگرده تو آينه نگاه ميكنه ميبينه خره يه ور پرت شده پيرمرده هم يه ور. ميگه:اِه! من كه نزدم بهشون؟ غضنفر ميگه: برو بابا! نشونشه، نشونشه! اگه من درو باز نكرده بودم كه نميخورد بهشون!
- غضنفر زنش حامله بوده، نگاه ميكنه به شكم زنش، ميگه: خانم جان اين چيه؟ميگه: بچه ست. ميگه: دوستش داري؟ ميگه: آره خوب، معلومه. ميگه: پس چرا قورتش دادي؟!
- غضنفر ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره عرق بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب فرار مي کنه!
- غضنفر چراغ علاالدين پيدا ميكنه، شروع ميكنه تميز كردنش كه يه دفعه غوله از توش در مياد و ميگه: من غول چراغم هرچي ميخواي آرزو كن تا برات برآورده كنم! غضنفر ميگه: برو قدس رو آزاد كن! غوله ميگه: بابا دمت گرم! ما رو با اين اسرائيليا در نيانداز، اينا خطرناكن، بمب اتمي دارن، آمريكا پشت سرشونه، سر جدت يه چيز ديگه بگو! غضنفر يكم فكر ميكنه، ميگه: باشه، منو آدم کن! يهو غوله شروع ميكنه بند و بساطش رو جمع جور ميكنه كه بره، غضنفر بهش ميگه: هوي! كجا داري ميري؟! ميگه: قربونت! ميرم همون قدس روآزاد كنم!
- يك بابايي رو ميخواستند تو آذربايجان اعدام كنند. بهش ميگند: چون تو اينجا غريبه هستي و مهمان ما به حساب مياي، ما بهت يك تخفيف ميديم، تو حق داري نوع مرگت رو انتخاب كني. يارو هم اتاق گاز رو انتخاب ميكنه. خلاصه ميگيرند ميبرنش تو يه اتاقي، يارو نگاه ميكنه ميبينه اتاقه سقف نداره! ميزنده زير خنده، ميگه: هِهِه! اتاق گاز تركا رو ببين! تركا بهش ميگن:بخند! وقتي كپسولاي گاز افتادند رو سرت، اونوقت ميفهمي!
- تركه و اصفهانيه و تهرانيه رو ميخواستن اعدام كنند. به تهرانيه ميگن: چه جور ميخواي اعدامت كنيم؟ با گيوتين؟ يا تيربارانت کنيم؟ ميگه: با گيوتين. ميان اعدامش کنن، يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. مي گن قسمت تو اين بوده، خدا نمي خواسته تو کشته بشي، آزادش مي کنن. از اصفهانيه مي پرسن تورو چه طور اعدام کنيم ؟ مي گه منم با گيوتين. اين بار هم موقع اعدام گيوتين گير ميکنه، اصفهانيه هم بخشيده مي شه. نوبت ترکه مي رسه. ازش مي پرسن شما رو چه جوري اعدام کنيم ؟ مي گه : والا گيوتين که خرابه، منو تيرباران کنيد !!!
- غضنفر مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ غضنفر كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:تو جيب جا ميشه ولي مواظب باش جيبت ماستي نشه!
- غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
- ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!
غضنفر زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
وک های سری 3
- غضنفر به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي كنه، كار نَمي كنه، كار مي كنه، كار نَمي كنه...!
- غضنفر تو كليسا نشسته بوده، يهو مي بينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد مي شينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه مي خوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! غضنفر از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!خودم ميرم!
- غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمي زدند. زن غضنفر وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي غضنفر مي گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، مي بينه غضنفر براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
- غضنفر از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع مي شن دورش، ازش مي پرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون مي داده، غضنفر تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن غضنفر شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
- غضنفر خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي مي ميره! ميان مي بينند با كِش خودشو دار زده!
- غضنفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!
- غضنفر كفترشو گم مي كنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
- مامانه داشته واسه بچش لالايي مي خونده. بعد از يه ربع، بچهه ميگه: خوب مامان خفه شو مي خوام بخوابم!
- غضنفر ميره مشهد حرم امام رضا رو مي بينه، ميگه: امام رضا! قربونت برم! تو بااين همه طلا چرا هشتم شدي؟!
- به غضنفر ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!
- غضنفر مي خواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست مي كنه!
- پرچم عربستان رو به حیف نون نشون ميدن، ازش ميپرسن: اين پرچم كجاست؟ حیف نون يوخده فكر ميكنه، ميگه: پرچم اسپانيا! ملت جا مي خورن، ميگن: آخه چرا اسپانيا؟! حیف نون ميگه: خودتون نگاه كنيد، روش نوشته: الالهلالهلالا!
- از غضنفر ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ غضنفر ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني !
- يارو تلويزيون رو روشن مي كنه :
كانال 1 : قرآن كانال 2 : قرآن كانال 3 : قرآن كانال 4 : قرآن كانال 5 : قرآن كانال 6 : قرآن
پا ميشه تلويزيون رو مي بوسه ميذاره رو طاقچه !
- از طرف مي پرسن نظرت در مورد آتروپات چيه ؟ مي گه خوبه ولي يخمك خوشمزه تره !
- غضنفر سوار ماشين بود داشت راديو پيام گوش مي داد. راديو: يه احمقي داره بزرگراه رو برعكس رانندگي مي كنه. غضنفر : آره والا احمقا يكي دو نفر هم نيستن همه دارن برعكس مي يان !
يه دختره هر روز دير مي رفت مدرسه. معلم ازش دليلشو پرسيد. دختره گفت : خانم هر روز صبح که من ميام مدرسه يه پسره تو راه هي دنبال من مياد. معلمه گفت: بهش کاري نداشته باش سرتو بنداز پايين و بيا. دختره گفت: خانم من که ميام، اون يواش يواش مياد !
وک های سری 4
- از غضي مي پرسن نظرت راجع به بازي ايران و استراليا چيه؟ مي گه اي بابا اينا شورشو در اوردن انقدر نشون مي دن تا ايران ببازه!
- غضي ميره شکار خرگوش از پشت درخت صداي هويج در مياره !
- مي گن با لجن جمله بساز : مي گه اين بچه ها با ما لجن !
- يه گاوه مي ره کلاس انگليسي مياد بيرون مي گه : وي ي ي ي ي ي ي ي !!!
- رشتيه و آمريکاييه و آلمانيه تو هواپيما بودن که هواپيما سقوط مي کنه يه دفعه فرشته ي نجات با يه قاليچه ي پرنده مياد مي گه از هر کدوم يه سوال مي کنم اگه درست جواب داد سوار مي شه. از آمريکاييه مي پرسه : رييس جمهور آمريکا کيه ؟ مي گه بوش. مي گه آفرين سوار قاليچه شو. از انگليسيه مي پرسه پايتخت انگليس کجاس ؟ مي گه لندن. مي گه تو هم سوار شو. از رشتيه مي پرسه رييس جمهور آنگولا در سال 1920 کي بود ؟ رشتيه مي گه : آووووو خوب يه دفعه بگو جا ندارم ! (من که نفهميدم يعني چي !!!)
- جوک جلوي اتوبوس رو شنيديد ؟ منم ته اتوبوس بودم نشنيدم ! (اين هم از استعدادهاي خدادادي يک خواننده ي بي ذوق !)
- دخو از راهي مي گذشت ديد خر يه دهاتي مريض بر زمين افتاده دهاتي هم نمي دونه دردش چيه. دخو گفت اين که کاري ندارد ! دم خر را بزن بالا و داخل سوراخ نگاه کن ! خودش هم دهان خر را باز کرد و نگاه کرد. از دهاتي پرسيد : خوب منو ميبيني ؟ دهاتي گفت نه. گفت معلومه : روده اش پيچ خورده است !
- يه عده ميرن کوه. راهنماشون لکنت زبون داشت و هي تو راه مي گفت چ چ چ چ ... بالاي کوه که رسيدن گفت : چ چ چادر رو جا گذاشتيم ! همه شاکي بر گشتن پايين ! تو راه برگشت هي مي گفت : ش ش ش ش ... ميرسن پايين کوه و هر چه مي گردن چادري پيدا نمي کنن. راهنما مي گه : ش ش ش شوخي کردم !!!
- غضنفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. غضنفر ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!باباهه هم شاكي ميشه فحش رو ميكشه به غضنفر! چند روز بعد دختره غضنفر رو تو خيابون ميبينه،ميگه: بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، يه چيزِ بيربط سر هم كن بگو. غضنفر هم ميگه باشه. دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.غضنفر هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده!
- غضنفر ميره بقالي،ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
- غضنفر هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،يك روز پشت در كمين ميكنه، تا غضنفر زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيكار داري؟ غضنفر حول ميشه،با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!
- وسط اردبيل يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش،زخم و زيلي ميشدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار ميكنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميكشن..آفرين! ايول! دمت گرم!يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال ميكنن، كف ميزنن سوت ميكشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب ميكنن،ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر ميكنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه ميزنيم!
- عربه ميره داروخونه ميگه:ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:بگذار برم هزار تا ميخ بخرم،يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:آره، 3 تا كارتون ميخ ميگذاره جلو عربه... عربه يك نگاه ميكنه ميگه::اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!
- غضنفر ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. غضنفر ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!
- غضنفر ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
- به غضنفر ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!
- غضنفر از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، غضنفر ميگه:بايد خيلي برم؟!
- از غضنفر ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
غضنفر يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
وک های سری 5
- به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته؟! يارو هرچي فكر مي كنه جوابشو پيدا نمي كنه، ميگه: نمي دونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم مي كنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت!
- يك شب تلوزبون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن
- غضنفر دنبال دزد مي كنه، از دزده جلو ميزنه!
- غضنفر ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي مي پوشه!
- غضنفر صبح از در خونه مياد بيرون، مي بينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره بخوريم زمين!
- غضنفر با كايت مي كوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!
- غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه به خير گذشت!
- غضنفر ميره واسه تلفن همراه ثبت نام مي كنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل مي ديم. غضنفر هم رو كمربندش مي نويسه: به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد
- يك هواپيما داشته از تبريز ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يك ده دقيقه ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ... مسافران ريپيد افتر مي! اَشهداَنلاالهالله!...
- غضنفر داشته راديو پيام گوش ميداده،گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست... غضنفر ميگه:باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!
- مشكلات كارمندان بخش فني مايكروسافت :
بخش فني : شما چه نوع كامپيوتري داريد ؟
مشتري : يدونه سفيدشو دارم!!!
- از غضنفر ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان!
- غضنفر ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنهاي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. غضنفر ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. غضنفر ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟ غضنفر ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!
- غضنفر تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، غضنفر يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه غضنفر رو مي گيرن مي بيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكه خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! غضنفر ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي مي كردم!
- غضنفر كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!
- بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ غضنفر ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!
- غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه!
- ماشين غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ غضنفر ميگه: من شمارشو برداشتم!
۱- همشهريهاي غضنفربه نشانه ي همدردي با مردم بم خونه هاشونو شوخراب کردن.
- بعضي ها هم به نشانه ي همدردي با زلزله زدگان موبايل هاشونو گذاشتن رو ويبره !
كلمات كليدي: اس ام اس,اس ام اس جديد,زيبا,عاشقانه,خنده, دار,سرگرمي,طنز,بامزه,جالب,جك,رمانتيك,قشنگ,خنده,سركاري,جديد,زيبا,عاشقانه,خنده, دار,سرگرمي,طنز,بامزه,جالب,جك,رمانتيك,قشنگ,خنده,جملات,کوتاه,عاشقانه,زيبا,كسي,دلت,شكسته, ,آخ,جون,کتاب,پيام ,کوتاه,کتاب, پيامک,بانک,اس ام اس,جديدترين,عشقولانه,sms,عارفانه,فلسفي,جملات,زيبا,مطالب,جالب,فارسي,پيامك,بروز,SMS,LOVE,اس ام اس,سرکاري,اس ام اس,عاشقانه,اس ام اس,عيد,مبعث,اس ام اس,غم,انگيز,اس ام اس,,ماه,رمضان,اس ام اس,نيمه شعبان,اس ام اس ,هاي,شما,اس ام اس,روز,پدر,اس ام اس,هاي,مثبت,اس ام اس,جديدترين,پيامک هاي,زيباي,کوتاه,مذهبي, اس,قشنگ,پاييزي,پيامک,سر,کاري,پيامک,جديد,اس ام اس,باحال,ويژه,مبعث,
جك,-, خفن,با حال,جديد,لطيفه,لبخند,طنز,سرگرمي,جكستان,دوني,جك,دسته,اول,جك,بالا,توپ,جكهاي,توپ,عاشقانه,سركاري,باحال,روز,خفن,خنده دار,جوك,لطيفه,ايراني,فارسي ,برتر,راهنماي,ازار,پدر,مادر,بچه,بچه ها,اذيت,راه,
برای دیدن ادامه جکها به ادامه مطلب مراجعه کنید
جک سری ۳
- از غضنفر ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ غضنفر ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني !
- يارو تلويزيون رو روشن مي كنه :
كانال 1 : قرآن كانال 2 : قرآن كانال 3 : قرآن كانال 4 : قرآن كانال 5 : قرآن كانال 6 : قرآن
پا ميشه تلويزيون رو مي بوسه ميذاره رو طاقچه !
کلمات کلیدی:جك جك با حال جك جديد لطيفه لبخند طنز سرگرمي جكستان جك دوني جك جك دسته اول جك بالا جك توپ جكهاي توپ جك عاشقانه سركاري باحال جك روز جك خفن جك خنده دار جك جوك لطيفه ايراني فارسي جك برتر جك
برای دیدن ادامه جکها به ادامه مطلب مراجعه کنید
جک سری ۲
- غضنفر ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره عرق بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب فرار مي کنه!
- غضنفر مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ غضنفر كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:تو جيب جا ميشه ولي مواظب باش جيبت ماستي نشه!
- غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
کلمات کلیدی:
جك جك با حال جك جديد لطيفه لبخند طنز سرگرمي جكستان جك دوني جك جك دسته اول جك بالا جك توپ جكهاي توپ جك عاشقانه سركاري باحال جك روز جك خفن جك خنده دار جك جوك لطيفه ايراني فارسي جك برتر جك
برای دیدن ادامه جکها به ادامه مطلب مراجعه کنید
جک سری ۱
- بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفة خودم رو هم نمي شنوم.
دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن!
- از غضنفر ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ غضنفر ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!!!
کلمات کلیدی:
جك جك با حال جك جديد لطيفه لبخند طنز سرگرمي جكستان جك دوني جك جك دسته اول جك بالا جك توپ جكهاي توپ جك عاشقانه سركاري باحال جك روز جك خفن جك خنده دار جك جوك لطيفه ايراني فارسي جك برتر جك
برای دیدن ادامه اس ام اس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
سری ۳
کلمات کلیدی:
اس ام اس جديد اس ام اس زيبا اس ام اس عاشقانه اس ام اس خنده دار اس ام اس سرگرمي اس ام اس طنز اس ام اس بامزه اس ام اس جالب اس ام اس جك اس ام اس رمانتيك اس ام اس قشنگ
به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه.
تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن.
برای دیدن ادامه اس ام اس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
سری ۲
دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم.
عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.
کلمات کلیدی:
اس ام اس جديد اس ام اس زيبا اس ام اس عاشقانه اس ام اس خنده دار اس ام اس سرگرمي اس ام اس طنز اس ام اس بامزه اس ام اس جالب اس ام اس جك اس ام اس رمانتيك اس ام اس قشنگ
برای دیدن ادامه اس ام اس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
سری ۱
خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست! دوست داشتن داشتنيهاست!
برای دیدن ادامه اس ام اس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید کلمات کلیدی: جك جك با حال جك جديد لطيفه لبخند طنز سرگرمي جكستان جك دوني جك جك دسته اول جك بالا جك توپ جكهاي توپ جك عاشقانه سركاري باحال جك روز جك خفن جك خنده دار جك جوك لطيفه ايراني فارسي جك برتر جك
